
گفته ام مستند تهیه کرده است به عقیده ی وی من هذیان نگفته ام ولی به گمانم من وقتی تب دارم
هذیان میگویم باور کنید.
تمنیات دلم از رازهای خفته میگوید
برای سیب گاز زده ای
که رانده است ما را
و من قفل واژه ها را میشکنم
و رد بقا را میگردم
با اسب سفیدی که سوار بر آنم
و برای دهمین روز میگریم
و اشک میشوم
در چشمان حقیقت
با آشفتگی خیال
دنبال سرای میگردم
در میانه ی راه
نرفته باز میگردم
به اولین سرایی که
سیب را گاز زده ام
رد بقا را من یافته ام